زين الدين محمود واصفى

440

بدايع الوقايع ( فارسى )

از اين معنى خبرى نداريم و سوگند مغلظه ياد مىكردند كه ما را علم و خبر نيست . باز مير شيخ بهلول را پيش كشيده گفت : به غير تو هيچ‌كس به او مؤانست و مخالطت نداشت ، اين چه معنى دارد كه تو گوئى من خبر ندارم . فرمودند كه او را انداختند و چوب زدن گرفتند . شيخ بهلول را غلامى بود به زانو در آمد و گفت : من يك خبر دارم « 1 » [ به عرض رسانم ] : پيش از اين [ من ] به دو روز ديدم كه مولانا پارسا در پيش مولانا فصيح نشسته بود و باهم گفت‌وگوى داشتند و خنده مىكردند . من خود را نزديك ايشان در پس درختى پنهان ساختم « 2 » ، اين آواز به گوش من رسيد كه به غير شب جمعه ميسر نمىشود . چون مير و نايبانش اين حكايت شنيدند فغان از ايشان برآمد ، متوجه خانهء مولانا فصيح شدند در زدند ملازمان در گشادند آن جماعت درآمده كسى را نيافتند . غلامان را در لت كشيدند و آنها گفتند كه : خواجهء ما امشب به مهمانى به خانهء خطيب رفته . باز به خانهء مير آمدند [ و ] نردبانى به ديوار باغ « 3 » خطيب نهادند اول مير قدم بر نردبان [ نهاد ] و همه برآمدند و به باغ خطيب درآمدند و نردبان را به ديوار خانه‌اى كه حريفان به عشرت مشغول بودند نهادند . مير قدم بر نردبان نهاد و چشم بر تابدان گذاشت ديد كه مولانا پارسا و آغاى خيابانى دست در گردن يكديگر دارند و همهء اهل مجلس گريبانها چاك زده‌اند و مجلس به جائى رسيده كه شراب كمى كرده در تگ شيشه‌ها لاى مانده مىخواهند كه آن را صاف سازند و چيزى نمىيابند براى صاف كردن . خطيب محاسن خود را گرفته كه : سالهاست اين را به صابون « 4 » شست‌وشوى مىدهم و پاكيزه مىسازم . مولانا پارسا دست دراز كرد و ريش خطيب را گرفت و در تگ آن‌جام بداشتند و آن شراب را صاف كردند « 5 » . مير فرمود كه : در حق اينها

--> ( 1 ) - بقيهء نسخ : مىدانم ( 2 ) - A ، C : نزديك ايشان رسانيدم ( 3 ) - A ، C : خانه ( 4 ) - P : به صابون عراقى ( 5 ) - A ، C : صاف داشتند